|
دختــر و ... قهوه در شــب |
هیچ ساعتی دقیق نیست
و هیچ چیز مال ِ خودِ آدم نیست ،
مگر همان چیزهایی که خیال می کند
دل بستگی هایی به آن دارد ،
بعد
یکی ... یکی
آن ها را از آدم میگیرند .
" عباس معروفی "
_____________________
تلخ منم،
همچون چای سرد
که نگاهش کرده باشی ساعات
طولانی
و ننوشیده باشی.
تلخ منم؛
چای یخ....
که هیچکس ندارد هوسش را
" سید علی صالحی"
_______________________
کاش میشد
خون ِ رگان ِ خود را
من
قطره
قطره
قطره
بگریم ...
بگذار هیچکس نداند،
هیچکس!
و از میان همهی خدایان،
خدائی
جز فراموشی
بر این همه رنج آگاه نگردد ! ...
شــاملــو
_______________________
دل ساده !
برگرد و در ازاي يک حبه کشک سياه شور
گنجشک ها را
از دور و بر شلتوک ها کيش کن
که قند شهر
دروغي بيش نبوده است (.)
. . . همچنان حالم خوب نیست !
احساس می کنم شکست خورده ام ،
در زمان ُ در عرض !
از که ؟ صحبتِ کس نیست ....
نمی دانم .... احساس می کنم ،
کلمه ی ابد ، گنجشکِ وجودم را محسور ِ چشمان ِ خود کرده است !
حسین پناهی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زندگی شاید
افروختن سیگاری است،
در فاصله ی رخوتناک دو
هم آغوشی ... !
(فروغ فرخزاد)
___________________
هر آشنایی تازه، اندوهی تازه است...
مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان.
هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی است . /
نادر ابراهیمی
____________________
عمل مُردن
مثل مفتي سواري کردن است
به مقصد شهري ناشناس
ديروقت شب
جايي که هوا سرد است
و باران مي بارد
و تو تنهايي
دوباره
ریچارد براتیگان
____________________
میداند که در هر ساعتی از روز دلمشغول او بودم : " او در اردوگاه اسرا نمرده است . " .
+ درد / مارگریت دوراس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
... " دیگه از خوش اومدن ُ بد اومدن بیزار شدم .
دلــم میخواد یکی پیدا بشه که یه جور دیگه بهش نگاه کنم ...
بهش احترام بزارم ...
بزرگ باشه ... بــزرگـــــ ....... "
پری / داریوش مهرجویی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اغلب بهترین قسمت های زندگی اوقاتی بوده اند که هیچ کار نکرده ای و نشسته ای و درباره ی زندگی فکر کرده ای .
منظورم این است که مثلا میفهمی همه چیز بی معناست ؛ بعد به این نتیجه میرسی که خیلی هم نمیتواند بی معنا باشد ... چون تو میدانی که بی معناست (!) و همین آگاهی تو از بی معنا بودن تقریبا معنایی به آن میدهد .
میدانی منظورم چیست ؟ بدبینی خوش بینانه !
" چارلز بوکوفسکی "
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آری ,
آدم کم کم خیلی خسته میشود ,
خسته از مشقت هایش ...
خسته از قلم پَرَش ...
قلم می افتد ,
ثبت شد .
ساموئل بکت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دست خودت نيست
زن که باشي
گاهي کم مي آوري
دست هايي را که مردانگي شان امنيت مي آورد
و شانه هايي را که استحکام آغوششان
لمس آرامش را به همراه دارد.
دست خودت نيست
زن که باشي
گاهي دوست داري
تکيه بدهي...پناه ببري...ضعيف باشي
دست خودت نيست
زن که باشي
گهگهاه حريصانه بو ميکني دستهايت را
شايد عطر تلخ و گس مردانه اش
لا به لاي انگشتانت باقي مانده باشد
.
.
.
دست خودت نيست
زن که باشي
همه ي ديوانگي هاي عالم را بلدي.
"سپيده مراقي"
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
میتونی پدر باشی
برادر باشی
همسایه باشی
... "عزیزم" ... باشی
منو بذار یه جای امن
منو بذار یه جای امن ...
(!)
حکم / مسعود کیمیایی
DeSIGNER
M0zHGaN
به لاک پشت هایم غذا بدهید ...
